خرید بک لینک

سفر که نروی و بچه ها هم تا ظهر بخوابند تنها یک راه پیش رویت می ماند اینکه بروی سرکار ، آن هم اداره ای که از نیمه تعطیل هم تعطیل تر است ، با این حال بنده باید آمارم را جمع و جور می کردم و می فرستادم و گوشم هم پیش دوستانی باشد که این  چند روز اتاق ما جمع می شدند و زیادی درگیر مسائل زندگی بودند . اینکه ادویه شامشان زیاد بوده  یا چرا ماشینشان را هنوز نشسته اند ، یا بدهی شان را باید پرداخت کنند ، در فلان برنامه تلویزیونی چه گفت و چه جواب داد، آمار شلوغی وخلوتی شهر و پلاسیده شدن گلی که اول عید خریده بودند ، ارزانی و گرانی و این چیزها ... حتی آدم ممکن است بیش از حد در گیر این همه شکوفه و جوانه و گل و بلبل   شود ...

گاهی از اینکه خیلی از چیزها قابل توجه و دیدنی ، حرف زدنی و وصف کردنی باشد ، شاید اولش جالب و سرگرم کننده ست ولی بعد دلت بی توجهی می خواهد اینکه همه چیز را هم اندازه کنی و تازه آن اندازه هم خیلی زیاد نباشد ، یک جور نصفه و نیمه شنیدن همه چیز ، که حوصله ات بگیرد فردا هم سرکار بروی ، لبخند بزنی ، رد پروانه را در خیالت دنبال کنی که روی سجاده سبز مخملی نشسته است ...

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: يکشنبه 13 فروردين 1396 ساعت: 0:08

صفحه بندی