دیروز وقتی کمدم را مرتب می کردم چشمم به سالنامه های قدیمی افتاد که ازخیلی سالهای قبل حتی قبل از بدنیا آمدن پسرم بعضی از صفحاتشان را با خاطرات آن زمان پر کرده بودم یکی از آنها سالنامه ی کوچکی بود از سال 89 که در اسفند ماهش خاطرات سفر کربلا را نوشته بودم که با خواندنش تمام آن روزها برایم زنده شد و مثل یک فیلم از جلوی چشمم گذشت ...
صبح روز سه شنبه 1389/12/3 با عده ای از دوستان از ترمینال حرکت کردیم ساعت 8/5 شب مرز خسروی بودیم اول اسلام آباد بعد تنگه ی مرصاد - سرپل ذهاب - قصر شیرین و مرز خسروی ساعت یک ربع به 12 به وقت عراق از مرز خسروی عبور کردیم به سمت خانقین و بعد قارونیه هوا خیلی گرم شده بود که به بغداد رسیدیم که در آنجا به خاطر نا امنی در حد یک توقف کوتاه بیشتر نماندیم و بعدبه سمت کاظمین حرکت کردیم ساعت بیست دقیقه به ده صبح بود که چشممان به گنبد حرم امام موسی کاظم (ع ) روشن شد و بعد امام جواد (ع) و بعد از مقبره دو تن از علما و دانشمندان ،خواجه نصیر الدین طوسی و شیخ مفید دیدن کردیم و ساعت ده دقیقه به 12 شب به وقت عراق به هتل سفیر کاظمین برگشتیم ساعت یک ربع به هفت صبح روز پنجم اسفند ماه به طرف سامرا حرکت کردیم ساعت 8/5 به سامرا رسیدیم در آنجا حرم امام هادی (ع) و حرم اما حسن عسگری(ع)وسرداب امام زمان را زیارت کردیم و در آخر برج منصور (متوکل) را هم دیدیم و بدون فوت وقت به سمت شهر بلد حرکت کردیم ... از این صفحه به بعد سالنامه در اثر شیطنت بچه ها پاره و خط خطی شده بود و از این قسمت سفر به بعد را خوب نمی دانم چقدر نوشتن خوب است ...
پ .ن البته جزئیات سفر و خاطرات تلخ و شیرینش خیلی بود که اگر اینجا می نوشتم از حوصله ی شما خارج بود .
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی