تو این ماه ، خانه را زیادی به هم می ریزیم و بعد مرتبش می کنیم وآن وقت فکر می کنیم وای چه خوب که عید هست ...
از بس که خرت و پرتهای اضافه داریم و جا کم ، سفارش یک کمد دادم نجار هم آنقدر برایمان ناز می کند، که شانس شما سرمون شلوغ شده ، کار شما هم چوبه اگه ام دی اف بود راحت ترو ارزون تر بود،انشاالله سعی می کنیم تا اخر ماه تحویل بدیم و ..... کلی از این خرت و خورتها را کنار سالن گذاشتیم تا کمد آماده شود، دخترم هر روز می گوید: چقدر خوبه ! اینقدر از خونه ی ریخت و پاش خوشم می یاد یک حس آرامشی دارم ... یادخودم و برادرم افتادم و همین حال و شیطنت های آخرسال مخصوصاً روزی که مادر می خواست ملحفه ی رختخوابها را بشورد و ما کلی متکاها را روی سرو صورت هم می کوبیدیم و وقتی که می خواست آنها را بکشد ما هم کنار مادر و بی بی جان می نشستیم و ملحفه لحافها را کج و کوله می دوختیم هرچند مادر بعد از ما همه را می شکافت ولی کلی ذوقمان را می کرد...
و البته یک کار مهم هم انجام می دادیم ، برای بی بی جان سوزن نخ می کردیم و کلی افتخار به اینکه سوء چشم مان خوب است و یک حس غرور برای سوزنهایی که نخ می کردیم و به دست بی بی جان می دادیم و کلی قربان صدقه مان می رفت ...
پ .ن عنوان شعری از چیستا یثربی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی