نمی دانم چند سال و ماه گذشته است ، همین قدر یادم هست که صدا ها و رایحه ها چنان در ذهنم آمد که پرده زمان را به کنار زد و من آن دست های مضطرب را لمس کردم. و زندگی ام رنگ دیگری گرفت چنان که فراموش نمی شود و با صداها زنده می شود.
آن صدا را می شنوم و بیدار می شوم از رویای دیگری .....
( می خواهم برایت الفبایی دیگر اختراع کنم
و در آن بنهم
آهنگ باران را
غبار ماه را
اندوه ابرهای خاکستری را
درد برگ ها را
زیر چرخ پاییز. )
نزار قبانی
برچسب: باران چت,باران کوثری,باران,
نویسنده: مهتاب کاشانی