خرید بک لینک
هر روز کارهای تکرای انجام می دهم . ازخواب بیدار می شوم ، صبحانه می خورم ، خودم را در آیینه نگاه می کنم ، سرکار می روم ، کارهایم را چک می کنم ، یادداشتهایی می نویسم ، وظایفم را انجام می دهم و به خانه بر می گردم ، کارهای خانه را سروسامان می دهم ، گاهی خرید می کنم ، گاهی عروسی و مهمانی و گاهی هم همدردی با دیگران ... احتمالاً غایت زندگی این نیست چرا یک روز فکر نکنم به آن مسیری که پیاده می روم که چه شکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:09

به نزدیکترین آرایشگاه رفتم . وقتی از من پرسید برای چه آمدی ؟ دلم می خواست بگویم برای همه چیز، شالم را برداشتم با آن چهره به هم ریخته و خسته خداحافظی کردم این مرکز زیبایی را دوست دارم درسال یکی ، دو بار بیشتر به آن سر نمی زنم اما تمیزاست - حداقل سکوت - دستهایی خنک و از همه مهمتر قیمتی مناسب . درسکوت و آرامش مقابل آیینه نشستم و با قسمتی ازموهایم خداحافظی و رنگش را فندقی روشن کردم بیرون که آمدم خوشحاادامه مطلب

برچسب: پاییز, نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:09

در گرمای نابودگر آخرهای مرداد ماه با دخترم پیاده می آمدیم آن هم به شوق سوزاندن کالری اما مثل همیشه گرما و آفتاب باعث شروع سردردم شد در اولین بستنی فروشی بستنی خوردیم بعد یک مسکن و بعد هم سوار تاکسی شدیم و برگشتیم خانه به همین سادگی رنج پیاده روی در گرما تباه شد ...

+ م ; ۱٠:٢٩ ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/۳٠

برچسب: پیاده, نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 11:44

بوی بابونه از موهایم می ریزد و من را می برد به زمستانی که هرشب جلوی بخاری می نشستم و دمنوش بابونه می خوردم . انگار زمان به جای آن که جلو برود حالت سیالی دارد که آدم می تواند هر تکه اش را سفر کند برود به آن روزی که آن قدر برف باریده بود که با هر قدم تا زانو در آن فرو می رفتم هفت سالم بود اما باز هم می شد تو باشی تا بجای درست کردن آدم برفی تنهایی که تا چندروز بعد ذوب شود و از بس دستهایم یخ زد و نتواادامه مطلب

برچسب: نبودم,نشستی, نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 11:44

شاید همه همینطورند .

به امید زنده اند ، به امید آنکه لحظه ی بعد ، روز بعد ، سال بعد بهتر شود . شبشان پر ستاره تر ، روزشان پر برکت تر اصلاً فرقی نمی کند چقدری هستی و کجای دنیا نشسته ای فقط باید دلت بخواهد و زبانت بگوید ، یک نفر همیشه چشم به راه است تا صدای تو را بشنود که یک حرف بزنی ...

شنیده بودم که نمی آیی اما ...

+ م ; ۸:٢٧ ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/۱٩

برچسب: هنوز,دوری,امید,محال, نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:02

دلم می خواهد بنویسم ، یک نامه بنویسم ، یک نامه ی بلند با خودکار آبی روی کاغذی که خط های باریک و کمرنگ دارد ، یک طرفش بنویسم و یک طرفش را سفید بگذارم ، پاراگراف های کوتاه بنویسم یک خط در میان ، جاهایی بیتی شعر ، بعضی جاها جمله ای از کسی ، نقل قول بنویسم اما بیشترش حرف های خودم . آخرش را خوب تمام کنم ، تاریخ بزنم ، ساعت ، اینکه کجا بودم ،بنویسم از طرف ... و با یک عبارت مناسب خودم را معرفی کنم . با ابنحال از اول معلوم باشد نویسنده من بودم ، از دست خط ها ، ترکیب ها ،از جمله ها ... دوست دارم نامه ای بنویسم که بدانم حتما جواب دارد زود به دستت برسد لاک و مهر داشته باشد عصر یک روز پاییزی به دستت رسیدادامه مطلب

برچسب: خودکارآبی,کاغذ, نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:02

خودکارآبی - کاغذ چرا فلسفه ببافم؟ساده بگویم: از نبودنت حالم خوب نیست ... ! "نگین رزاقی" + م ; ٦:٢۸ ق.ظ ; ۱۳٩٦/٤/۳۱ نظرات () ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 23:30

امروز وقتی با همکلاسی ام خانم "ر" مقاله ی آماده شده را که قبلا ایمیل کرده بودیم به استاد تحویل دادیم چند نفر دیگر هم داخل اتاقش بودند نگاهی به مقاله ی ما انداخت و با حالتی که نشان می داد از کارمان راضی نیست روبه همه شروع کرد... که مثلا من چند بار به شما ها گفتم که چکیده بایددر چند سطر نوشته شود،چرا.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 23:30

از چخوف به کنیپر چرا آن قدر روحیه تان ضعیف شده است؟ چرا؟ شما زنده اید، کار می کنید، امید و آرزو دارید، می نوشید. دیگر چه می خواهید؟ در مورد من مساله فرق می کند. من از خاک خود ریشه کن شده ام. زندگی ندارم، نمی نوشم. با این که خیلی دلم می خواهد این کار را بکنم. هیاهو و سرو صدا را دوست دارم که این جا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 23:30

هیچ وقت کسی ندانست که در زندگی یک نواخت و خالی و بی روح من چگونه یک باره خیالی آشفته مانند پاداشی برای همه ی عمر فرض شد.خوابی در شب کوتاه تابستانی که باید مواظب می بودم ، این رویای معصومانه به کابوسی دوزخی تبدیل نشود.

دلم گرفته است. نه می توانم بنویسم نه می توانم ننویسم.

+ م ; ۸:٥٩ ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۸

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 13:04

سفرم سه روز بیشتر طول نکشید ، اما انگار از یک مسافرت طولانی می آیم ، انگار ساعت های زیادی با مردم غرب کشورم بوده ام و با دل خودم که خیلی وقت ها از آن غافل می شوم بی هوا ... سفری با دوستان و همراهانشان ، اگر چه تعداد زیاد و جایمان کمی تنگ بود ولی سفر خوبی بود مخصوصاً شبهایش را خیلی دوست داشتم جای منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 13:04

ای زندگی، تن و توانم همه توجانی و دلی، ای دل و جانم همه توتو هستی من شدی، ازآنی همه منمن نیست شدم در تو، ازآنم همه تو.... "مولانا" + م ; ٥:٢٠ ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱۱ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 13:04

خانه تکانی پاییز نزدیک است . باید خانه را آماده کنم برای مهر ... اول باید قفسه کتابها را خلوت کنم برای کتابهای دخترم ،کتابخانه اش را از قاب عکسها ،کتابهای داستان، گلدان های کاکتوس و عروسکهای کودکی اش خالی کنم و بعدکتابهای درسی اش را باهم جلد کنیم و مرتب بچینیم ،اینجا که تمام شددیگر فرقی نمی کند از کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 13:04

همه شب راه دلم برخم گیسوی تو بود

آه از این راه که باریکتر از موی تو بود

رهرو عشق از این مرحله آگاهی داشت

که ره قافله ی دیر و حرم سوی تو بود ....

"فروغی بسطامی"

+ م ; ۱٠:٢٥ ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱٥

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 13:04

میخواهم دوباره به دنیا بیایم بیرون در، تو منتظرم بوده باشی و بیآنکه کسی بفهمد جای بیداری و خواب را به رسم خودمان درآریم چه بود بیداری که زندگیاش نام کرده بودند... "شمس لنگرودی" + م ; ۱٢:۱۱ ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢٢ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 13:04

صفحه بندی