برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب: پاییز,
نویسنده: مهتاب کاشانی
در گرمای نابودگر آخرهای مرداد ماه با دخترم پیاده می آمدیم آن هم به شوق سوزاندن کالری اما مثل همیشه گرما و آفتاب باعث شروع سردردم شد در اولین بستنی فروشی بستنی خوردیم بعد یک مسکن و بعد هم سوار تاکسی شدیم و برگشتیم خانه به همین سادگی رنج پیاده روی در گرما تباه شد ...
برچسب: پیاده,
نویسنده: مهتاب کاشانی
شاید همه همینطورند .
به امید زنده اند ، به امید آنکه لحظه ی بعد ، روز بعد ، سال بعد بهتر شود . شبشان پر ستاره تر ، روزشان پر برکت تر اصلاً فرقی نمی کند چقدری هستی و کجای دنیا نشسته ای فقط باید دلت بخواهد و زبانت بگوید ، یک نفر همیشه چشم به راه است تا صدای تو را بشنود که یک حرف بزنی ...
شنیده بودم که نمی آیی اما ...
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
هیچ وقت کسی ندانست که در زندگی یک نواخت و خالی و بی روح من چگونه یک باره خیالی آشفته مانند پاداشی برای همه ی عمر فرض شد.خوابی در شب کوتاه تابستانی که باید مواظب می بودم ، این رویای معصومانه به کابوسی دوزخی تبدیل نشود.
دلم گرفته است. نه می توانم بنویسم نه می توانم ننویسم.
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
همه شب راه دلم برخم گیسوی تو بود
آه از این راه که باریکتر از موی تو بود
رهرو عشق از این مرحله آگاهی داشت
که ره قافله ی دیر و حرم سوی تو بود ....
"فروغی بسطامی"
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی